COMPUTER
Hardware-software-windows-network-short stories 
قالب وبلاگ
باز کن پنجره را 
تو اگر بازکنی پنجره را 
من نشان خواهم داد 
به تو زیبایی را 
بگذار از زیور و آراستگی 
من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد
که در آن شوکت پیراستگی
چه صفایی دارد 
آری از سادگیش
چون تراویدن مهتاب به شب 
مهر از آن می بارد
باز کن پنجره را 
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات 
آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز 
بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز
باز کن پنجره را 
صبح دمید 
چه شبی بود و چه فرخنده شبی
آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید 
کودک قلب من این قصه ی شاد 
از لبان تو شنید :
”زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت 
می توان
از میان فاصله ها را برداشت 
دل من با دل تو 
هر دو بیزار از این فاصله هاست “
قصه ی شیرینی ست 
کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد 
قصه ی نغز تو از غصه تهی ست 
باز هم قصه بگو 
تا به آرامش دل 
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
گل به گل ، سنگ به سنگ این دشت 
یادگاران توأند....

حمید مصدق
[ ٢٦ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کانال ما رو در تلگرام دنبال کنید : ketabnew@ https://telegram.me/ketabnew
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
امکانات وب
Instagram

کمک به سازمان خيريه محک