COMPUTER
Hardware-software-windows-network-short stories 
قالب وبلاگ
 

 






علل گریز از دین از مسائلی است که پس از تبیین علل گرایش به دین باید مطرح شود. گریز از دین، علل متعددی دارد که برخی از آنها اشاره می شود:

1 ـ عدم شناخت جهان، انسان و دین

شناخت صحیح جهان، انسان و دین، گرایش انسان به دین را فراهم می کند؛ در برابر آن، عدم شناخت جهان، انسان و دین، زمینه ساز گریز از دین است؛ زیرا کسی که جهان را منحصر در ماده دانسته و به ماورای ماده باور ندارد، یا جهان را از جهت آغاز و انجام، منقطع بداند، هرگز وجود مبدأ و معاد را ضروری نمی داند و به تبع آن، وجود راهی (وحی و نبوت) که او را از مبدأ به معاد برساند، نفی می کند و لذا، به دین هیچ گونه گرایشی ندارد.
همچنین اگر کسی انسان را نشناسد و به ابعاد وجودی و نیازهای واقعی او آگاهی نداشته باشد، نه تنها دین را ضروری نمی داند، بلکه از آن گریزان است. نیز اگر کسی انسان را بشناسد، ولی چگونگی برقراری رابطه او با جهان و دیگر انسان ها را نداند، نیازی به دین احساس نمی کند و به آن تمایل ندارد.
همچنین اگر انسان دین را سحر و جادو یا خرافات یا دارای مسائل عقل ستیز بداند و در پی شناخت حقیقت دین برنیاید، به شکل طبیعی از دین گریز و اعراض خواهد داشت؛ چنان که مارکسیست ها که دین را افیون و مخدر جامعه می پنداشتند، حقیقت دین را بررسی نکردند؛ بلکه با نگاه به دین داران خاموش و خامل و خمود و جمود، فتوا دادند که دین افیون جامعه است. این ها چون جامعه ی به ظاهر دین دار را خفته و متحیر یافتند، اظهار داشتند که دین آن ها را به خواب برده است؛ حال آن که دین، هماهنگ با وجود انسان است و رابطه ی انسان را با جهان به خوبی تنظیم می کند و به انسان حرکت و جوشش می بخشد و عامل پویایی اوست.

2 ـ تفسیر ناروا از دین

تفسیر و برداشت ناروا از بعضی مسائل دینی، عامل دوم گریز از دین است؛ مثلاً عده ای با پوشیده دانستن مرگ و یاد مرگ می گویند: یاد مرگ و زیارت قبور اموات، انسان ها را از کار و زندگی باز می دارد؛ در حالی که این تفسیر نارواست؛ بلکه این گونه دستورهای دینی از بهترین راه های فعال کردن انسان است؛ چون مرگ به معنای نابود شدن نیست، بلکه مرگ، هجرت و انتقال از عالمی محدود به جهان وسیع تر است. از این رو، در تعابیر دینی از مرگ به توفی و وفات یاد شده است، نه فوت؛ فوت یعنی از دست رفتن، ولی توفی به معنای دریافت کامل است.
انسانی که این چنین بیندیشد، به کوشش صحیح وادار می شود؛ زیرا پس از مرگ، نخستین سؤال از انسان این است که عمر خود را در چه مسیری صرف کرده ای؟ انسان باید پاسخ مثبت داده، بگوید: من کار سودمند انجام داده ام تا بتواند از نتایج آن استفاده کند؛ و گر نه در رنج خواهد بود؛ یعنی انسان زنده، اولاً سعی و کوشش دارد و ثانیاً کار او برای جامعه سودمند است و ثالثاً کار نافع را برای رضای خدا انجام می دهد؛ چنین انسانی، واقعاً به یاد مرگ است؛ ولی انسان بیکار یا دارای کار زیان بار یا فردی که کار سودمند را برای ریا و سمعه انجام می دهد، مرگ را فراموش کرده است.
با توجه به این معناست که آن سخن نغز و آموزنده ی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) جای خود را باز می کند. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله طبق نقل «انس ابن مالک» چنین فرمود: «ان قامت الساعه و فی ید أحدکم فسیله، فان استطاع ان لا تقوم الساعه حتی یغرسها فلیغرسها »؛ اگر نهال یا خوشه یا شاخه ای در دست شماست و می توانید آن را بکارید، سپس بمیرید و در لحظه ی پسین قیامتتان قیام کند، آن نهال را بکارید؛ آن گاه بمیرید.
انسان معطل و بیکار است که در قیامت مسؤول است نه انسان فعال. پس، مرگ و یاد آن عامل حرکت و پویایی است؛ گر چه برخی آن را عامل تخدیر تلقی کنند.
همچنین تفسیر ناروایی که از قضا و قدر، صبر، زهد، انتظار فرج و مانند آن ها می شود، احیاناً دستاویزی در دست ناآگاهان یا مغرضان برای گریز از دین است؛ در حالی که دین با جمیع عناوین آن برای تنظیم صحیح زندگی انسان و ایجاد تحرک و پویایی و رشد و تکامل فرد و جامعه می باشد. همه ی موضوعات یاد شده باید به گونه ای تفسیر و تبیین شود که هم از بعد اندیشه ی علمی و اعتقادی و هم از بعد انگیزه ی عملی، جایگاه آن ها روشن شود.
[ ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کانال ما رو در تلگرام دنبال کنید : ketabnew@ https://telegram.me/ketabnew
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
امکانات وب
Instagram

کمک به سازمان خيريه محک