نویسنده :
ارش - ساعت ۱٢:۳٧ ق.ظ روز ٢٢ اسفند ۱۳٩٠
تاریخ قرآنى
-------------------------------------------------------------
- تا اواخر قرن چهارم، خطاطان، قرآن را به خط کوفى مىنگاشتند و در اوایل قرن پنجم هجرى خط زیباى نسخ جاى خط کوفى را گرفت.
- از ابوالاسود دوئلى، یحیى بن یعمر و نصر بن عاصم بعنوان نقطه و اعرابگذاران قرآن نام برده مىشود.
- کاتبان وحى را تا چهل نفر از صحابه باسواد هم شمردهاند که ده تن از آنان عبارتند از:
1. امیرالمومنین على بن ابى طالب (ع)
2. ابوبکر
3. عمر
4. عثمان
5. ابىّ بن کعب
6. زید بن ثابت
7. طلحه
8. زبیر
9. سعد بن ابىوقاص
10. سالم مولى ابى حذیفه.
- چند تن از حافظان اولیه قرآن کریم از میان صحابه پیامبر (ص) عبارتند از:
1. امیرالمومنین على بن ابى طالب (ع)
2. عثمان
3. ابن مسعود
4. ابىّ بن کعب
5. زید بن ثابت
6. ابو زید
7. سالم مولى ابى حذیفه
8. معاذ بن جبل
- قاریان هفتگانه یا قرّاء سبعه، که در واقع ائمه قرائت و قرائتشناسى هستند، عبارتند از:
1. عبداللَّه بن عامر دمشقى
2. عبداللَّه بن کثیر مکى
3. عاصم بن ابى النجود
4. زَبّان بن علاء
5. حمزه بن حبیب کوفى
6. نافع بن عبداللَّه مدنى
7. على بن حمزه کسائى.
- قریب دو ثلث قرآن در مکه، و کمى بیش از یک ثلث آن در مدینه نازل شده است. تعداد آیات مکى 4468 آیه است و تعداد آیات مدنى 1768 آیه.
- قرآن کریم براى نخستین بار در ایران در سال 1246 هجرى قمرى در دوره قاجاریه با چاپ حروفى منتشر شد.
- اولین گردآورنده قرآن حضرت على (علیه السلام) است.
- نخستین شخصى که علم تجوید را به رشته تحریر درآورد ابوعبید قاسم بن سلام بود.
- سلمان فارسى اولین شخصى بود که سوره حمد را به زبان فارسى ترجمه کرد.
- «ابان بن تغلب» که یکى از شاگردان امام سجاد (علیه السلام) بود اولین شخصى بود که در قرائت قرآن کریم کتاب نوشت.
- «ابوعلى محمد بن على بن حسین مُقْله اثنا عشرى» در سال 310 قمرى خط نسخ را ابتکار کرد و به سبب آسانى و زیبایى که داشت بلافاصله جایگزین خط کوفى در کتابت قرآن شد.
- قرآن کریم براى اولین بار در سال 1694 میلادى برابر با 1105 قمرى به اهتمام «ابراهام انکلمان» با مقدمهاى به زبان لاتین در هامبورگ منتشر شد.
- الکساندر روس اسکاتلندى براى اولین بار قرآن را به زبان انگلیسى ترجمه نمود.
نویسنده :
ارش - ساعت ۱٠:٥٦ ب.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳٩٠
اولین هارد دیسک در سال 1950 تولید شد، که با برق سه فاز کار میکرد و از آنجائیکه ابعاد بزرگی داشت به ماشین لباس شویی معروف بود. این قضیه ادامه داشت تا اینکه شرکت seagate tecnology در سال 1980 اولین هارد دیسک با ابعاد کوچک که قابل استفاده جهت کامپیوترهای کوچک نظیر همان هایی که پیش رویتان است را تولید کرد، که از آن سال به بعد این وسیله تبدیل به ابزاری جهت به وقوع پیوستن انفجار اطلاعات یا انفجار آشغال ها یا هرچه که بنامیدش، گردید . این هارد دیسک فقط 5 مگابایت ظرفیت داشت و در مقایسه با هارد دیسکهای امروزی هیچ به حساب میآید.
در واقع تا آن زمان کامپیوترهای شخصی اولیه یعنی5150 IBM مجهز به هارد نبودند.
رفته رفته استفاده از هارد دیسک رواج پیدا کرد و تولیدکنندگان بسیاری پا به عرصه گذاشتند و فناوریهای بسیاری جهت تکمیل این جزء از سیستم به وجود آمد.
1-1 روندتکنولوژی هارد دیسک
هارد درایو ها با تحت میدان قرار دادنِ یکسری مواد مغناطیسی اطلاعات را درخود ضبط میکنند. و با تشخیص مغناطیس شدگی آن ماده اطلاعات را از روی آن میخوانند. طرح کلی یک هارد دیسک تشکیل شده از یک مخروط که یک یا چند صفحه مسطح و گرد را نگه میدارد،اطلاعات بر روی این صفحات ذخیره میشوند. این صفحه ها از یک ماده غیر مغناطیسی( اغلب شیشه یا آلومینیوم) ساخته میشوند و با یک لایه نازک از مواد مغناطیسی روکش میشوند. در درایوهای قدیمی از تری اکسید آهن به عنوان ماده مغناطیسی استفاده میشد اما امروزه از آلیاژهای کبالت پایه استفاده میکنند.
صفحات با سرعت های بالا به گردش در میآیند.اطلاعات در حین چرخش صفحات بر ری آنها نوشته میشوند.این کار توسط مکانیزمی با نامِ: هد خواندن/ نوشتن انجام میشود. این هد با فاصله بسیار کم بالای سطح مغناطیسی حرکت میکند. از این وسیله برای تشخیص و تغییر در وضعیت مغناطیس شدگیِ ماده زیر آن استفاده میشود. به ازای هر صفحه مغناطیسی بر روی مخروط، یک هد وجود دارد که همه آنها بر روی یک بازوی مشترک سوار شده اند. همینطور که صفحات دوران میکنند یک بازوی محرک، هد ها را (به آرامی و با حرکت شعاعی ) روی یک مسیر قوس دار، بر روی صفحات به حرکت در میآورد.با اینکار به هر هد اجازه داده میشود که تقریبا به تمام سطح صفحهء در حال دوران دسترسی پیدا کنند.
سطح مغناطیسی هر صفحه به تعداد زیادی محدوده های کوچک مغناطیسی تقسیم میشود. (اندازه این محدوده ها در حد میکرون میباشد). هر کدام از این محدوده ها برای رمزنگاری یک واحد باینری اطلاعات مورد استفاده قرار میگیرند.در هارد درایو های امروزی، هر یک از این محدوده های مغناطیسی از چند صد دانه مغناطیسی تشکیل شده اند. هر محدده مغناطیسی، یک دوقطبی مغناطیسی را تشکیل میدهد که این دو قطبی ها یک حوزه مغناطیسی متمرکز را در نزدیکی خود ایجاد میکنند.
یک هد نوشتن، با ایجاد میدان مغناطیسی قوی در نزدیکی محدوده های مغناطیسی، آن را تحت اثر خود قرار داده مغناطیس میکند. در هارد دیسک های اولیه برای خواندن اطلاعات از همان القاء کننده ای استفاده میشد که موقع نوشتن مورد استفاده قرار گرفته بود. اما با تکنولوژی جدید هد مخصوص نوشتن و هد مخصوص خواندن از هم جدا شده اند، با این وجود هر دوی آنها روی یک بازوی محرک قرار دارند.
اغلب هارد درایو ها دارای یک پوشش محکم و کیپ[1] هستند که از محتویات درایو در برابر جمع شدگی،گرد و غبار و دیگر عوامل آلودگی محافظت میکند. هد خواندن / نوشتنِ هارد درایو بالای صفحات مغناطیسی[2] و بر روی یک بالشتک[3] هوا که ضخامتی در حد چند نانومتر دارد حرکت میکند. بنابراین سطوح صفحات و محتویات داخلی درایو باید پاک نگه داشته شوند تا با توجه به فاصله نانومتری بین صفحات و هد، از صدمات ناشی از اثر انگشت، غبار، مو، ذرات دود و غیره جلوگیری شود.
استفاده از صفحات صلب همچنین کیپ و عایق کردن هارد دیسک، تولرانس بهتری را نسبت به فلاپی[4] دیسک فراهم میکند. بنابراین هارد دیسک ها در مقایسه با فلاپی دیسک ها مقدار بیشتری اطلاعات را میتوانند در خود ذخیره کنند. همچنین قابلیت دسترسی و انتقال اطلاعات در هارد دیسک ها سریع تر میباشد. در سال ۲۰۰۶ یک هارد دیسک باید بتواند بین ۸۰ تا ۷۵۰ مگابایت اطلاعات را در خود جای دهد، با سرعتی بین ۷۲۰۰ تا ۱۰۰۰۰ درو در دقیقه بچرخد و سرعت انتقال ترتیبی اطلاعات در آن باید بیشتر از ۵۰ مگابایت در هر ثانیه باشد. سریع ترین هارد درایوهای مربوط به سرور ها و ایستگاه های کاری با سرعتی معادل ۱۵۰۰۰ دور در دقیقه میچرخند و سرعت انتقال ترتیبی اطلاعات در آنها بالغ بر ۸۰مگابایت در هر ثانیه میباشد. هارد دیسک ها ی مربوط به نوت بوک ها که از نظر فیزیکی[5]کوچکتر از نمونه های خانگی هستند، معمولا دارای سرعت و ظرفیت پایین تری میباشند. اغلب این هارد دیسک ها با سرعتی در حدود ۴۲۰۰ دور در دقیقه میچرخند. البته لازم به ذکر است که جدید ترین انواع این دسته هارد دیسک ها دارای سرعتی معادل ۷۲۰۰ دور در دقیقه میباشند.
نویسنده :
ارش - ساعت ۸:٥٢ ب.ظ روز ۱۸ بهمن ۱۳٩٠
مقدمه
واژه صبر بر خلاف سایر واژههاى اخلاق اسلامى که واجد یک معنا مىباشد، به تنهایى ریشه و اساس بسیارى از خصوصیات اخلاقى است. بدین معنا که به دلیل نقش صبر در تقویت ایمان، اگر این صفت در اعماق قلب فردى تجلى یابد کلیه رفتارهاى وى اسلامى و مکتبى مىگردد.
راغب در مفردات مىگوید:
صبر به معنى خوددارى کردن در تنگناها و حبس کردن هواى نفس است در برابر عمل به مقرراتى که عقل و شرع معتبر مىشمارد و یا ترک چیزهایى که عقل و شرع اقتضا مىکند که نفوس را از ارتکاب آن باید حبس کرد.1
صبر، ثبات نفس و اطمینان و مضطرب نگشتن آن در بلایا و مصائب و مقاومت کردن در حوادث و شدائد است، به نحوى که سینه او تنگ نشود و پریشان خاطر نگردد و گشادگى و طمأنینهاى که پیش از حدوث واقعه داشت، زوال نپذیرد. متعلق صبر عبارت است از مقاومت کردن نفس در مقابل هوى و هوس و نیز ثبات قوهى عاقله در مقابل قوهى شهویه.2
به عبارتى صبر، ثبات و استقامت نفس و مضطرب نشدن آن به هنگام رویدادهاى سخت است. بنابراین صبر، قدرت ارادهى ایمانى و تسلط آن بر هیجانها و انفعالهاى نفسانى است که منشأ آن آرزوها و تأثرات بیرون از نفس مىباشد. عمدهترین مسألهاى که در تعاریف فوق نهفته است مسأله «تحمّل» مىباشد. بدین معنا که عنصر «تحمل» جزء لاینفک صبر است که در موارد مختلف معناى مناسب خویش را پیدا کرده و در هر مورد نام خاصى را به خود اختصاص مىدهد.
به عنوان مثال اگر تحمل و خوددارى در مقابل خشم باشد بدان «حلم» گویند که خلاف آن غضب است و اگر در امساک از سخن گفتن باشد «کتمان» نامیده مىشود و عکس آن «ازاعه» به معنى فاش کردن است.
از آنجا که ایمان عبارت است از یقین قلبى به عقاید حقه اسلامى و عمل به فرامین و ترک نواهى، چیزى که شخص را به عمل وا مىدارد همان تحمل کردن و خوددارى از پذیرش خواهشهاى نفسانى مىباشد زیرا نفس نسبت به عدم انجام طاعات و به انجام معاصى گرایش دارد و کسى که طاعات را انجام مىدهد و معاصى را ترک مىکند فشار درونى نفس را تحمل کرده و این بیانگر نقش صبر در ایمان است.
چنانکه امام صادق (ع) مىفرمایند:
«الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد، فإذا ذهب الراس ذهب الجسد، و کذلک اذا ذهب الصبر، ذهب الایمان»؛3 صبر نسبت به ایمان به منزله سر است نسبت به بدن، پس وقتى سر رفت، جسد برود و وقتى که صبر رفت ایمان برود.
صبر مادر همه کمالات است. صبر در جنگ مایهى شجاعت، صبر در برابر گناه وسیله تقوا و صبر از دنیا، نشانه زهد است و صبر در شهوت سبب عفت و صبر در عبادت موجب طاعت است.
اینجاست که به عمق سخن پر مایة پیامبر (ص) پى مىبریم که مىفرمایند:
«الصبر نصف الایمان»؛4 صبر نیمى از ایمان است.
عمل به فرمان الهى که لازمه ایمان است فقط با صبر و تحمل به وقوع مىپیوندد و کسى که در وادى ایمان قدم مىگذارد باید خود را به این صفت بیاراید زیرا اولین مرحله ایمان و تقوى که دورى از محارم است تنها با صبر و تحمل در برابر خواستههاى نفسانى تحقق مىیابد.
درجات صبر
صبر فرو بلعیدن جرعه جرعه تلخىها و سختىهاى مصیبت و طاعت و ترک معصیت است.
چنانکه على (ع) از قول پیامبر (ص) درجات صبر را چنین بیان مىکنند:
«الصبر ثلاثه: صبر عند المصیبة و صبر على الطاعة و صبر من المعصیة. فمن صبر على المصیبه حتى یردها بحسن عزائها کتب الله له ثلاث مائة درجه ما بین الدرجة الى الدرجة کما بین السماء الى الارض و من صبر على الطاعة کتب الله له ستمائه درجه ما بین الدرجة الى الدرجة کما بین تخوم الارض الى العرش و من صبر عن المعصیة کتب الله له تسع مأئه درجه ما بین الدرجة الى الدرجة کما بین تخوم الارض الى منتهى العرش».5
صبر بر سه گونه است، صبر هنگام مصیبت و صبر بر طاعت و صبر از معصیت. پس هر که بر مصیبت صبر نماید تا آنکه آن را با تسلى زیبایش برگرداند (صبر جمیل) خداوند برایش سیصد درجه بهشت ثبت مىنماید که فاصله یک درجه تا درجه دیگر همانند فاصله میان آسمان تا زمین است و هر که بر طاعت صبر نماید خداوند برایش ششصد درجه ثبت نماید که فاصله هر درجه تا درجه دیگر همانند فاصله میان عمق زمین تا عرش مىباشد و هر که از معصیت صبر نماید خداوند برایش نهصد درجه بهشت ثبت مىنماید که فاصله یک درجه تا درجه دیگر همانند فاصله میان عمق زمین تا انتهاى عرش مىباشد.
از میان اقسام سهگانه صبر، صبر بر ترک معاصى مشکلتر بوده و فشار بیشترى را به دنبال خود دارد و از ارزش بیشترى برخوردار است. امام سجاد (ع) در طلب صبر از خدا چنین درخواست مىکند:
خدایا به تو پناه مىبرم از هیجان حرص و آز و تسلط خشم و حاکمیت شدید خصلت حسادت و ضعف نیروى مقاومت و پایدارى و تنگى خلق و بدخویى و فشار مداوم شهوات و خصلت تعصب و حمیت جاهلانه و پیروى خواهشها و ستیز با هدایتها و رستگارىها.6
البته صبر بر عافیت نیز از صبر بر بلا سختتر است زیرا آدمى به مجرد اینکه اسباب راحتى برایش فراهم شود طغیان و سرکشى مىکند و در شادى و خوشى از حد مىگذرد. {إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى}. (علق، 96 / 7 و 6)
صبر در قرآن
واژة صبر در قرآن 103 بار تکرار شده است که در بسیارى موارد کاربرد آن مطلق است و مصداق خاصى براى آن ملحوظ نشده و به معناى مطلق پایدارى و شکیبایى از هر نوع آن است و در بعضى آیات به نوع خاصى از صبر اشاره دارد. در بخشى از این آیات سخن از صبر و بردبارى پیامبر (ص) است.
صبر و بردبارى پیامبر (ص)
پیامبر اکرم (ص) در میان انبیاى الهى بیشترین بردبارى و شکیبایى در امر هدایت مردم را داشت. ابن شهر آشوب از قول اهل علم و تاریخ آورده است: پیامبر بردبارترین مردم بود.7
پیامبر (ص) خود مىفرمایند:
«بعث للحلم مرکزا و للعلم معدنا و للصبر مسکنا»؛8
بر انگیخته شدهام که مرکز بردبارى و معدن دانش و مسکن شکیبایى باشم.
انسانى که سینهاش آکنده از نور علم و حکمت است کانون بردبارى و شکیبایى و رحمت است و انسان بردبار نمىشود مگر آنکه با انوار توحید و معرفتهاى الهى تایید شود. هنگامى که در جریان جنگ احد مخالفان پیامبر (ص) حضرت حمزة سیدالشهداء را با قساوت به شهادت رساندند، پیامبر (ص) فرمودند:
اللهم لک الحمد و الیک المشتکى و انت المستعان على ما أرى.
و فرمود اگر بر آنان مسلط شوم آنها را مثله مىکنم در این هنگام آیه ذیل نازل شد:
{وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ}.(نحل،16 / 126)
پیامبر (ص) فرمود: اصبر، اصبر، خدایا صبر مىکنم، صبر مىکنم.9
در صبر لذتى است که در انتقام نیست. جنگ هم قانون و اخلاق دارد، قانون به تنهایى کارساز نیست اخلاق هم لازم است.
در آیه فوق خداوند مىفرماید: اگر در مقام تلافى برنیایید و بر تلخى عقاب دشمنان بسازید، این صبر شما در حقیقت ایثار رضاى خدا و ثواب او بر رضاى خودتان و آرامش قلب خودتان است.
لذا عمل شما آثار نیکویى در پى دارد چنانکه نتیجه این گذشت پیامبر که در نوع خود در تاریخ بىنظیر است در جریان فتح مکه وقتى پیامبر دستور عفو عمومى را صادر کرد باعث شد تا مردم گروه گروه به اسلام در آیند: {یَدْخُلُونَ فِى دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً}.(نصر، 110 / 2). آنچه قابل تأمل است اینکه تنها با نیروى الهى و انگیزة معنوى و با توفیق الهى است که مىتوان همه تلخىها را در راه خدا چشید.
{وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللَّهِ}. (نحل / 127)
و چه بسا بدون حول و قوه الهى چنین عفو و گذشتى هم مؤثر نیفتد. پس ادامه آیه خطاب به پیامبر مىفرماید:{وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ} و با حوصله به تبلیغ ادامه ده زیرا نباید در راه دعوت به سوى حق و عمل به حق بىتابى کرد و مأیوس شد و از میدان مبارزه و عمل به وظیفه خارج شد، چرا که تکیهگاه انسان خداست و نباید از توطئه دشمنان نگران شد و گمان کرد که در تنگنا و محدودیت قرار گرفتهایم پس از مکر دشمنان حوصلهتان سر نرود.
{وَ لا تَکُ فِى ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ}. (نحل / 127)
نکته دیگرى که در راه تبلیغ و ارشاد و انجام وظایف الهى باید توجه داشت اینکه استقامت به خاطر خدا باشد نه براى کسب عناوین قهرمانى یا مقام و ثروت و قدرت و موقعیت بلکه استقامتى خالى از افراط و تفریط، استقامتى که در آن طغیان نباشد: {فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لا تَطْغَوْا...} (هود، 11 / 112)
دو حدیث معروف از ابنعباس در خصوص آیه فوق مىخوانیم:
«ما نزل على رسول الله (ص) آیة کانت اشد علیه و لا اشق من هذه الآیة و لذلک قال لاصحابه حین قالوا له اسرع الیک الشیب یا رسول الله؟ شیبتنى هود و الواقعه»؛10
هیچ آیهاى شدیدتر از این آیه بر پیامبر نازل نشد! لذا هنگامى که اصحاب از آن حضرت پرسیدند چرا به این زودى موهاى شما سفید و آثار پیرى نمایان گشته؟ فرمود: مرا سوره هود و واقعه پیر کرد.
فرمان به استقامت از ماده قیام است. از این نظر است که انسان در حال قیام تسلط بیشترى در انجام کار و امور مورد نظر خود دارد و در پیامبر باید حالتى ایجاد شود که هیچ سستى در آن ایجاد نشود. این آیه آنچنان پیامبر را در زیر بار مسولیت فرو برد که حتى مجال لبخند زدن را از پیامبر گرفت و ایشان را پیر کرد.
آرى این استقامت باید در مرحله عالى خود صورت پذیرد چنانکه خداوند در آیهى سورهى شورى خطاب به پیامبر مىفرماید:{وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ}؛ آنچنان که مامور شدهاى ایستادگى کن و از هواى نفس ایشان پیروى مکن.
یعنى این استقامت از نظر کمیت و کیفیت و سایر خصوصیات منطبق بر دستورات الهى باشد و از آنجایى که هوى و هوسهاى مردم از بزرگترین موانع این راه است از آنها پیروى مکن زیرا سرانجام پیروى از تمایلات و منافع شخصى گروههاى مختلف نفاق و پراکندگى است، لذا همه را گرد آئین واحد پروردگار جمع کن و در مأموریت پایدارى نما چنانکه به گفته راغب 11 {وَ اسْتَقِمْ} به معناى ملازمت طریق مستقیم است که این طریق مستقیم همان دین است که بر پیامبر (ص) تشریع شده است.
بنابراین پیامبر (ص) بر اساس دستور الهى در مقابل آزار و اذیت قریش جز بردبارى از خود نشان نداد و پس از نبرد احد عدهاى از اصحاب از او خواستند تا قریش و مشرکان را نفرین کند فرمود:
«انما لم ابعث لعانا و لکن بعثت داعیا و رحمة اللهم اهد قومى فانهم لا یعلمون»؛12
من براى لعن و نفرین برانگیخته نشدهام بلکه براى دعوت به حق و رحمت برانگیخته شدهام. خدایا قوم مرا هدایت کن که آنان نمىدانند.
به همین سبب پیامبر از همه خلق بردبارتر بود چنانکه نقل شده است:
«کان رسول الله (ص) اصبر الناس على اوزار (اقذار) الناس»؛13 رسول خدا (ص) از همه خلق بر گناهان مردم شکیباتر بود.
وقتى از نقطه روشن تاریخ اسلام به روزهاى تاریک پیشین مىنگریم این نوع نگرش واقعیات را به گونهاى دیگر مجسم مىکنم. ما باید خود را در آن روز تصور کنیم که پیامبر با دشمنان لجوج و حتى برخى از خویشاوندان که در صف اول مخالفان با پیامبر بودند و یا تحمیل محاصره اقتصادى سیاسى بر ایشان و... روبهرو بودند.
روزهایى که بر پیامبر گذشت توصیف آن با بیان و قلم مشکل است. وقتى براى دعوت مردم به طائف آمد نه تنها دعوتش را اجابت نگفتند بلکه آن قدر سنگ زدند که خون از پایش جارى شد و پیامبر به باغى پناه برد و زیر درختى با خداى خود چنین راز و نیاز کرد:
خداوندا! ناتوانى و نارسایى خودم و بىحرمتى مردم را به پیشگاه تو شکایت مىکنم اى کسى که از همه رحیمان رحیمترى، تو پروردگار منى مرا به که وامىگذارى؟ به افراد دور دست که با چهره درهمکشیده با من روبرو مىشوند، یا به دشمنانى که زمام امر مرا به دست مىگیرند. پروردگارا همین اندازه که از من خشنود باشى مرا کافیست... .
پیامبرى که دشمنان گاه او را ساحر خوانده و گاه دیوانه و گاه خاکستر بر سرش ریخته و یا کمر به قتلش بستند اما با همه این احوال صبر و شکیبایى را ادامه داد. زیرا تحقق آرمان انبیاء همواره با تحمل مشکلات بوده است.
{فَصَبَرُوا عَلى ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا}.(انعام، 6 / 34)
صبر مستمر زمینهساز نزول رحمت و نصرت الهى است. با وجود سختىهایى که همواره در راه پیامبر بوده شک نیست که پیامبر در گفتوگوهاى منطقى که با مشرکان سرسخت داشت گاهى از شدت لجاجت آنها و گاهى از نسبتهاى ناروایى که به او مىدادند اندوهگین مىشد، لذا خداوند بارها پیامبر را در این موقع دلدارى مىدهد تا با دلگرمى و استقامت بیشتر برنامه خویش را تعقیب کند.
آرى اداره جامعه اسلامى و هدایت مردم بدون بردبارى سبب از بین رفتن نیروها مىشود پس براى سیادت جامعهى اسلامى صبورى و بردبارى امرى ضرورى است. لذا قرآن به پیامبر (ص) صبر را توصیه مىکند: {فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ ما یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنْ نَهارٍ}.(احقاف، 46 / 35)
پس صبر کن همانطور که پیامبران اولوالعزم صبر کردند و به شتاب براى این کفار عذاب مخواه که بزودى روز قیامت را با کیفرهایى که دارد خواهند دید و حالشان مانند کسى است که بیشتر از ساعتى در زمین نبوده است.
دستور به این صبورى گاهى در مقابل مخالفان است:
{فَاصْبِرْ عَلى ما یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ}.(ق، 50 / 39)؛ بر آنچه مىگویند صبور باش و به ستایش پروردگارت تسبیحگوى.
بعضى افراد گستاخ به صراحت پیامبر را دروغگو مىشمردند ولى از آنجا که حفظ دین و اشاعه رسالت الهى صبر و تحمل را مىطلبد قرآن مىفرماید:
{وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا...} (انعام، 6 / 34)
هر آینه تکذیب شدند رسولان قبل از تو اما صبر کردند بر آنچه به دروغ نسبت داده شدند و مورد آزار قرار گرفتند تا اینکه یارى ما به ایشان رسید.
لذا قرآن از زبان انبیاء نقل مىکند:
{وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما آذَیْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ}.(ابراهیم، 14 / 12)
و چه براى ماست که بر خدا توکل نکنیم؟ در حالیکه هدایت کرد ما را به راهمان و هر آینه صبر خواهیم کرد بر آنچه رنج داد به ما پس باید بر خدا توکل کنند توکل کنندگان.
لازمه پیمودن راه خدا تحمل سختىهاست و کسى مىتواند صبر کند که تکیهگاهى داشته باشد.
خداوند در آیه فوق صبر در برابر آزار و اذیت امت را فرع بر وجوب توکل بر خدا قرار داده است و معنایش این است که: حال که واجب شد بر او توکل کنیم و حال که ما بر او ایمان داریم و حال که مىبینیم او ما را به راههایمان دلالت و رهبرى فرموده است، جا دارد که در راه دعوت شما به سوى او در برابر آزار شما صبر کنیم تا او به آنچه که مىخواهد حکم فرماید و هر چه مىخواهد بکند بدون اینکه ما به حول و قوه خیالى خودمان اعتماد بکنیم.14
آنچه به انسان روحیه مىدهد و تحمل مشکلات را آسان مىکند در راه خدا بودن آنها است و فشارها مردان خدا را به تسلیم وادار نمىکند. انجام وظیفه و پایدارى بر حق مهم است نه پیروزى ظاهرى چنانکه خداوند در آیه 146 آلعمران مىفرماید: {وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ}، و نفرموده «یحب الفاتحین».
نتیجه صبر و استقامت و توکل در راه خدا و مهاجرت به سوى خدا خیر و نیکى و پاداش دنیوى و اخروى را به همراه دارد چنانکه صبر و هجرت و توکل پیامبر موجبات شکلگیرى نهال اسلام در مدینه را به همراه داشت، در حالیکه مخالفان حق، سلامى جز بدگویى و افترا و سخریه و استهزاء و انواع فشارها و ستمها را ندارند. پس سلاح مؤمنان باید پاکى و تقوا و سخن حق و نرمش و محبت باشد، و صبر زمینهساز عفو و احسان نسبت به طرف مخالف مىشود. احسانى که باعث تنبه و بیدارى است:
{وَ لا تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ وَ ما یُلَقَّاها إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ}.(فصلت، 41 / 34 و 35)
هرگز نیکى و بدى یکسان نیست، بدى را با نیکى دفع کن تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمى شوند. اما به این مرحله جز کسانى که داراى صبر و استقامتند نمىرسند و جز کسانى که بهره عظیمى از ایمان و تقوا دارند به آن نائل نمىگردند.
در آیه فوق نیز صبر به معناى تحمل در برابر گفتار مخالفین است و عکس العملى که با گفتار نیکو باید به احسان تبدیل شود و طرف مقابل هم با مشاهده این بزرگوارى تحت تاثیر قرار گرفته ابراز صمیمت مىکند و این راهى براى هدایت آنها است که در سایه صبر حاصل مىشود.
رفتار نیکو با نااهلان و تحمل مخالفان، مخصوص کسانى است که خودسازى کرده باشند. ماضى بودن «صبروا» نشانه آن است که این افراد از قبل خودسازى کردهاند زیرا رسیدن به قله صبر کار آسانى نیست.
{وَ ما یُلَقَّاها إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا}: انسان باید مدتها خودسازى کند تا بتواند بر خشم و غضب خود چیره شود و آن قدر سعه صدر و وسعت روحى پیدا کند که از آزار دشمن متأثر نشود و حس انتقامجویى را در خود سرکوب کرده و به مقام دفع سیئه به حسنه برسد. انتقام و مقابله به مثل در برخوردهاى اخلاقى نشانه کم صبرى است. اینجاست که ریشه همه ملکات و فضایل اخلاقى و پیشرفتهاى مادى و معنوى صبر است.
زیر بناى انجام وظیفه بعد از تقوى، مقاومت و صبر است چنانکه در آیه 35 سوره حج خداوند مىفرماید: {وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابِرِینَ}.
اگر صبر با تقوى توأمان گردد، دشمن اگر هر لحظه هم بر مؤمنان بتازد خدا آنها را یارى خواهد کرد چنانکه پیامبر و مؤمنین در نتیجه صبر خود در جنگ بدر از امداد غیبى و عنایت خاص الهى بهرهمند شدند:
{بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ}.(آلعمران، 3 / 125)
مراد از یارى پنج هزار فرشته، امکانات و نیروهاى الهى است که در اثر استقامت و پایدارى در تأیید مؤمنین قرار خواهد گرفت. چنانکه در آیه 65 سوره انفال مىفرماید:
اى پیامبر مؤمنان را بر پیکار با کفار تشویق کن، اگر بیست نفر از شما پایدار باشند بر دویست نفر پیروز مىشوند و اگر از شما صد نفر (مقاوم) باشند بر هزار نفر از کافران غلبه مىیابند.
این آیه موازنه قوا را در عدد نفى مىکند و به روحیه صبر و ایمان تکیه مىکند زیرا جنگهاى صدر اسلام، هرگز موازنه آمار بین مؤمنان و کفار نبوده است.
{یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ}.(انفال، 8 / 65)
در آیات فراوانى از قرآن کریم از صبر به عنوان بهترین وسیله دفاع و سپر مقاومت در برابر مصائب و شدائد جنگ و مداومت و استمرار آن تأکید شده، زیرا وسیلهاى است که موجب پشتیبانى و همراهى الهى است و این امر چهار بار در قرآن تکرار شده است: {إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ}.
از طرفى در قرآن صبر و صلوة در بسیارى از آیات با یکدیگر پیوند خوردهاند، خداپرستى و اقبال به پروردگار عاملى براى کسب انرژى حرکت به سوى اهداف الهى است اما از آنجا که تکبر و خود بینىها مشکل اصلى حرکت و گام برداشتن به سوى حق است رسیدن به وجه پروردگار خویش مستلزم وقتگذارى و صبر است.
عبادت پروردگار نیز صبر لازم دارد لذا در این خصوص خداوند به پیامبر مىفرماید: {وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ}.(مریم، 19 / 65)
«اصطبار» یکى از مشتقات کلمه صبر است و کنایه از مبالغه در صبر است. یعنى باید در برابر راحتطلبى نفس و نیز در انجام عبادات که نیازمند کار و حرکت و تلاش است استقامت کرد. حال آنکه نفس آرامش و سکون را مىطلبد لذا باید شکیبایى زیاد باشد چنانکه مىفرماید: {وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها} (طه، 20 / 132)
خاندان خود را به نماز فرمان ده و خود نیز بر آن صبور باش.
امر به معروف نیز مداومت و پایدارى لازم دارد خصوصاً امر نماز که ریشه همه معروفهاست.
لازمهى دقت در نماز، مواظبت بر آن، زیاد خواندن، به وقت خواندن، با حضور قلب خواندن، اصطبار بر صلوة است و از قسم صبر بر طاعت شمرده مىشود و بدون این بردبارى اقامه نماز به معناى واقعى امر دشوارى خواهد بود.
{وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعِینَ}.(بقره، 2 / 45)؛ از صبر و نماز استعانت بجویید. همانا نماز سنگین است مگر براى خاشعین.
مفهوم صبر بر طاعت از بعضى آیات دیگر نیز استنباط مىشود نظیر آیه:
{فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ} (انسان، 76 / 24)
پس در تبلیغ و اجراى احکام پروردگارت بردبار باش و از میدان گریز نداشته باش و از مشکلات و موانع راه هراسى به خود راه مده و همچنان به پیش حرکت کن.
یکى از دستورات بردبارى قرآن به پیامبر (ص) در هنگام دریافت وحى مىباشد چنانکه مىفرماید: {... وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضى إِلَیْکَ وَحْیُهُ...} (طه، 20 / 114)
آیه فوق درسهاى آموزندهاى را به همراه دارد و آنچه از آن مىتوان دریافت کرد اینکه فراگیرى هر چیز به تناسب خود آدابى دارد از جمله نهى عجله در دریافت وحى.
گاهى افرادى هنگام شنیدن سخن یک گوینده هنوز تمام نشده به تکرار و تکمیل آن مىپردازند که این امر گاهى ریشه در کم صبرى، گاهى غرور واظهار وجود و گاهى عشق و علاقه زیاد به دریافت مطلب که انگیزه مقدسى است، دارد. ولى نفس عمل عجله کردن مشکلاتى دارد چون کارهاى شتابزده خالى از عیب نخواهد بود و پیامبر به دلیل برخوردارى از مقام عصمت باید سرمشق همه باشد تا مردم بدانند وقتى براى دریافت وحى نباید شتابزدگى باشد تکلیف بقیه کارها روشن است.
البته نباید عجله را با سرعت اشتباه گرفت. سرعت آن است که برنامه تنظیم شده و تمام مسائل محاسبه شده باشد ولى عجله آن است که برنامه پخته نباشد و نیاز به تأمل و بررسى دارد، بنابراین عجله امرى نامطلوب و سرعت امرى مطلوب مىباشد.
با توجه به آیات قرآن، خداوند انبیاء را براى حفظ تعادل انگیزههاى خویش در ارتباط با انجام رسالت الهى به صبورى توصیه نموده است و در آیاتى به پیامبر (ص) تذکر مىدهد که مبادا در مقابل مقاومتى که پیش مىآید افراد را رها کنى و به سراغ اغنیاء بروى. قرآن این تذکر را با یک هشدار مطرح مىکند:
{وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً}.(کهف، 18 / 28)
به پیامبر خطاب مىکند به همراه وجودهاى مؤمنى که مخلص هستند و ارتباط محکمى با خدا دارند و دل به خدا سپردهاند و طالب ارزشهاى الهى هستند صبر کن و مبادا چشمت را از اینها بردارى و به دیگران متوجه شوى گویا قصد زینت دنیا مىکنى (زیرا توجه به اغنیاء یک نوع قصد زینت دنیا است) مبادا به کسانى توجه کنى که ما دل آنها را از ذکر خود غافل کردهایم در حالیکه از هواى نفس خویش پیروى مىکنند و کار آنها زیادهروى مىباشد.
تعبیر {وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ} اشاره به این واقعیت است که پیامبر (ص) از ناحیه مخالفان و اشراف مشرک در فشار بود که مؤمنان فقیر را ازخود دور کند، لذا به پیامبر دستور مىدهد به خاطر زینتهاى دنیا دیده به مستکبران مینداز زیرا آنان از یاد خدا غافلند اما مؤمنان تهیدست قلبى مملو از عشق الهى دارند و طى دوران فقر و عدم اظهار عجز و بىچیزى در هنگام اضطرار و تنگدستى مؤمنان نیازمند صبر هستند تا مؤمنان به معصیت دچار نشوند. از طرفى استقامت بر طریق اسلام در رزق را در پى دارد چنانکه در قرآن مىفرماید:
{وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً}.(جن، 72 / 16)؛ و اینکه اگر بر راه رشد استقامت بورزند ما ایشان را آبى گوارا و زیاد مىچشانیم.
مراد از طریقه، طریقهى اسلام است و استقامت بر طریقه به معناى ملازمت و ثبات بر اعمال و اخلاقى است که ایمان به خدا و به آیات او اقتضاى آن را دارد و «ماء غدق» به معناى آب بسیار است و بعید نیست از سیاق آنها استفاده شود که جمله {لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً}، مثلى باشد که بخواهد توسعه در رزق را برساند.15 به عبارتى مداومت و پایدارى در دین و حاکمیت حق سبب راهیابى بیشتر و هدایت افزونتر و برخوردارى از نعمتهاى بسیار مادى و معنوى است وانسان مؤمن در حوزه عملکرد شخصى و در حوزه فعالیت اجتماعى نیازمند صبر مىباشد و بر مسلمانان فرض است در هنگام مواجهه با خطر جدى در حوزه سیاسى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى و... و نیز در حوزه جهاد با نفس با استقامت سازمان یافتهاى بر مبناى ایمان و تقوى به مبارزه برخیزند.
نتیجه کلام را قرآن به صورت مشخص و قاطع به مؤمنین دستور مىدهد: {یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ}.(آلعمران، 3 / 200)
در آیه فوق صبر به دو صورت استعمال شده است یکى صبر فردى و یک طرفه «اصبروا» و دیگرى صبر در مقابل دشمن «صابروا». صبر فردى در مصائب و سختىهاى یک طرفه مانند پایدارى در علم و رسیدن به حقایق و واقعیات مربوط به اصول و فروع و تحمل پاسخگویى از ایرادات مخالفان، شکیبایى در اداى واجبات و مستحبات، صبر در خوددارى از محرمات و مثهیات، صبر بر شدائد و سختىهاى دنیا مانند بسیارى فقر، قحطى و ترس و... مىباشد.
اما صابروا از مصابره از باب مفاعله عبارت از تحمل سختىهاى دو جانبه میان خود و دیگران مانند تحمل اخلاق خانواده، همسایه، فامیل، ترک انتقام و اعراض از نادان، ایثار به غیر، عفو گذشت، امر به معروف و نهى از منکر و تحمل مصائب جنگ و جهاد و شهادت مىباشد.
و رابطوا یعنى انسان گذشته از تحمل سختىها و صبر و استقامت، نیاز مبرم و فراوان به مراقبت دائم از دشمن درونى مانند نفس اماره و دشمنان خارجى دارد تا مبادا انسان را غافلگیر کرده بر وى بتازد. افراد انسانى باید پیوند و وحدت را در راه خدا و رسیدن به کمال قرار دهند نه در راه طاغوت و استعمارگران تا در نهایت بتوانند به حقایق دست یابند.
خداوندا این موهبت بزرگ و این عطیه آسمانى، یعنى صبر و شکیبایى و استقامت را به ما ارزانى دار، تا چراغ هدایتى که پیامبر (ص) پیش رویمان قرار داده، فروزان نگهداریم و در برابر مشکلات زانو نزنیم و امواج و طوفانها راپشت سر گذاریم و این جز با لطف تو ممکن نیست.
1- راغب اصفهانى، مفردات و ماده «صبر».
2- امام محمد غزالى، کیمیاى سعادت / 614، انتشارات جاویدان.
3- کلینى، اصول کافى، 2 / 90، کتاب الایمان و الکفر، باب صبر، ح 2.
4- فیض کاشانى، محجة البیضاء، 7 / 106.
5- اصول کافى، 2 / 91، کتاب الایمان و الکفر، باب صبر، ح 15.
6- صیحفه سجادیه، دعاى 32.
7- مناقب ابن شهرآشوب، 1 / 145؛ بحارالانوار، 16 / 226.
8- مصباح الشریعه / 154؛ بحارالانوار، 71 / 422.
9- درالمنثور، ذیل آیه.
10- مجمع البیان، 5 / 199.
11- مفردات راغب، ماده «قوم».
12- مصطفى دلشاد تهرانى، سیره نبوى (منطق عملى) / 174.
13- اعیان الشیعه، 1 / 223.
14- تفسیر المیزان، 12 / 45.
15- همان، 20 / ذیل آیه تفسیر فوق.
-------------------------------------------------------------
بردبارى پیامبر اعظم (ص) در قرآن
نویسنده: سیده طاهره آقا میرى
نشریه: بینات
شماره: 52
← صفحه بعد